آخر هفته اتفاقی بهم افتاد که هیچوقت تو زندگیم فک نمیکردم سرم بیاد همین ینی انسان چقد میتونه مغرور و سرکش باشه...پیش خواهرم بودم چن روزی پنجشنبه تو ولنجک وقتی از بیرون برمیگشتیم یه لحظه یه کمری با سررررعت یهو نمیدونم چجوری پیچید جلو من زد بهم و فهمبدم پرت شدم اون ثانیه ای ک رو هوا بودم تنها چیزی ک بهش فک میکردم این بود که خدایا سرم فقط نخوره زمین نخوره جایی یهو ...رسیدم زمین پرت شدم روش دیدم سرم نخ
برچسب: خدایی,نزدیکی,اونقدر,نزدیک,فرصت,دوباره,زندگی,میده,وقتی,نزدیکته,
نویسنده: سینا رحمانی
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 9:35